سيد حسين محمد جعفري ( مترجم : سيد محمد تقى آيت اللهى )
183
تشيع در مسير تاريخ ( فارسي )
گذاشته شد . ابو بكر هيچيك از خويشان و فرزندان خود را به مقامى منصوب نكرد و اين تصميم و توجّه او به منافع امّت مسلمان [ جامعه ] را در كلّ تحت الشعاع قرار داد . اين واقعيّت هرگز در مورد معاويه و ساير امويان صادق نبود . از اينرو ، تحميل اين شرط بر معاويه توسط حسن ( ع ) نتيجهء طبيعى اوضاع زمان بود . اين شرط كه بر اساس آن خلافت پس از مرگ معاويه به حسن ، برگردد لااقل بايد مورد بحث قرار گيرد . از فحواى نامهء معاويه به حسن ، كه قبلا نقل شد . به خوبى مىتوان استنباط كرد كه معاويه جانشينى حسن ( ع ) را پس از خود به عنوان احتمالى قوى ذكر مىكند ولى هرگز خود را متعهد به انجام اين امر نمىداند . مدتى بعد از اين شيعيان گرد هم جمع شده و عدم تائيد خود را بر اين اصل نشان دادند . در اين اصل حسن ( ع ) از معاويه تضمين كافى نگرفته و تعهّد كتبى نخواسته بود كه به موجب آن بعد از مرگ معاويه خلافت به او واگذار شود . ( 66 ) بالاخره شايد جالبترين نكتهء اين پيمان صلح ، قبول عفو عمومى كامل همهء پيروان و اصحاب على ( ع ) از سوى معاويه باشد . معاويه با قبول اين شرط كذب استدلال خود را كه براى انتقام از خون عثمان مىجنگيد و تنبيه همه مسئولان قتل او را خواستار بود ، ثابت مىكند . در ميان شيعيان على ( ع ) كه مشمول عفو عمومى كامل توسط معاويه مىشدند اشخاصى چون عمرو بن الحمق الخزاعى قرار داشت كه گفته مىشد در قتل عثمان دست داشته است و مالك بن الاشتر كه رهبر شورشيان كوفه بود . بدين جهت ، روشن مىشود كه استدلال معاويه براى انتقامگيرى از خون عثمان ، همچنانكه پيش از اين هم خاطر نشان شد ، بهانهاى بود كه معاويه براى تحقق جاهطلبى خود به دسترسى به خلافت براى خود به كار مىبرد . حسن ( ع ) ، با موافقتنامهء امضاء شده ، به كوفه بازگشت و در آنجا قيس نيز به وى پيوست و از اين پس به زودى معاويه ، با تمام نيروى ارتشى خود وارد شهر شد . مجلس عمومى برگزار گرديد و گروههاى مختلف مردم يكى پس از ديگرى به وى بيعت كردند . مآخذ مختلف به شرح جزئيات بيعت مردم و احساسات درهم و برهم آنها در قبول معاويه به عنوان خليفه ، پرداختهاند . بسيارى از ايشان سياست ابن الوقتى را براى حفظ منافع خود پذيرفته بودند . جمعى ديگر هرگز نمىتوانستند